بشکسته پـــــر
آتش فتــاده در باغ, فکـــــر شرر نما ئیـــم
دامان این گلستـــان, دور از خطر نمــا ئیم
افسرده و پریشان, بلبل در این چمن شــد
دلجـو ئی هزاران, بشکستــه پــر نما ئیـــم
با اتحـــاد و وحـد ت, بــر پـا شــویم عــزیزان
خفا ش های این باغ,خاکی به سر نما ئیم
رفـتــــه زکــف امـیــد, بشکفــتـن و طــراوت
ابــری شــویم و بـاران, آنجــا ا ثـر نمــا ئیم
کی جغــد شب بیا بد, هرگـز دگر مجا لـی
با سعی و هــوشیـاری, کـاری اگـر نما ئیم
د سـت دعــا بــرآریـم, بهـرنجـــات, یــارا ن
تــا از دعــا ی وحدت, حاصل ثمــر نما ئیم
وقت است تا بجـو یم, راه که منزل ما ست
از دشمنــی و نفـرت, با یـد حــذر نما ئیـم
فرصت مــده(عزیزه)ازکف که اژدهـــا اسـت
صــد کله و دو صد پــا, فـــکــر بسرنما ئیــم
** آئینه ء دل **
دیشب همه شب در نظرم جلوه نمـودی
با جلوه ء خــود بر دل من مهر فــزودی
تا دیده به دیـــدار کـــواکـــب بگــشــود م
دیدم که یـکی اختـر رخشنده تو بودی
ای ماه حسینم زکــدام طا ئفه ء تــــو؟
کاندر جمع خوبان تو یکی بود و نبودی
در بـــزم غـــزلهای من و خـــلوت شبــــها
گه شور و نوائی و گه آهنگ وسرود ی
زنگی که بدل بود ز هجـــران محبــــــت
با مهــر خــود آ ئــینه ء دل را بزدود ی
ای بــاد صــبا گو: زمن آهسته بگـو شش
کین دل زبرم وه که چه رندانه ربــودی
از اشــک (عزیزه ) چه بـــود بیش مـــراد ت
کــز گریـــه ء خــود جــا نـب او ره گشــودی
** همنفسان **
آسان زتو مشکل هـــــــا
ای کا مــل کا مــل هــــا
توفیــــق عطـا فـــر مــــا
اندر طــی منز ل هـــــــا
هر بنـد وگــره بگشـــــای
تا شــــاد شــود دل هــــا
زین بیــــش مکــن نـا لان
دلها ی چــــو بسمل هــا
آی همنفســــــا ن آ ئیـــــد
چون تیزی محمــــــل هـــا
از کف مد هـــــید ایـــــــام
در خو بـــــی حاصل هـــــا
چــــــون آ ب گــــــــذر دارد
عمـــــر از بــر سا حل هـــا
پاینـــده نمــانـــد هیــــــچ
جــز قصــــه و نــاو ل هـــا
دانــی کــــه حیـــــات ایــنســت
از چیســـت تــغـــا فـــل هـــــــا؟
قـــرآن
فـروغ دیـــده ام سیمــای قــرآن
دلــم روشن زفیض ورای قـــرآن
بشـارت میــدهد از لطـف ایـزد
خـطـوط روشن وزیـبــای قــرآن
به اســرارالـف لامش نبـرد پـی
کسی تا حال از فحـوای قــرآ ن
زعرش آمد محمد(ص) را مبـارک
کــلام و رحمــت مــولای قــــرآن
بشر آموخــت درس زنــدگی را
زعــلم و حکمــــت والای قــرآن
خجل گـــردد هــزاران لـولـوءتـر
بــه نــزد لو لوء دریـــای قـــرآن
نگــر وقت تلاوت هــر مسلمان
شـود محــوء رخ و معنای قرآن
در آیـاتــش نهفته نـــور یــزدان
که هـردم دل شود جویای قرآن
(عزیزه)شاکرم هر صبحگاهـان
گشایم دیده بر سیمای قر آ ن
مداخلات دشمنان درخاک افغانستان !
از مدت هاست که افغانستان باآنکه بطورغیر مستقیم ازجانب دشمنان وطن
وبعضی ازهمسایه های مداخله گرمورد تجاوزوباعث بخاک وخون کشید ن
ملت ستم دیدهء آن گریده است که مــردم وطن رادراین سی سال جنگ بفرار
ازوطن مجبورنموده و باترک خانه و کاشانه ی خودبه کشورهای دیگران
آواره وسرگردانند که حکومت های وقت یا نسبت ضعف که داشته اند ویاهم
خود نخواسته اند که جلوچنین مداخلات آنها را بگیرند. اکنون با موجودیت
عساکر43 کشوردرافغانستان,دولت پاکستان بیرحمانه بافیرراکت هادرولایت
ننگرهاروکنرباعث کشته شدن افراد بیگناه وطن گردیده که دولت افـغانستان
دربرابراین اعمال زشت آنان سکوت اختیارکــرده و هیچ عکس العملی تـــا
کنون ازجانب خود نشان نداده است . دراثر همین بی تفاوتی هاودست بسته
نشستن بوده که محترم جنرال امین الله امرخیل قوماندان امنیهء سرحدی کنر
بادیدن کشته شدن افراد بی دفاع وطن و از جانبی نسبت عدم صدورفرمان
مقامات بالائی در برابرحمله های راکتی پاکستان و دست به اقدامی نزدن,
مجبور به استعفا ومنحیث یک فرزند افغان تجاوز درخاک خویش راتوسط
بیگانه ها بــرای خودعاردانسته چنانچه که خوددرمصاحبهءخویش ازطریق
رسانه هابیان کرد( این بی غیرتی تاریخی را پذیرفته نمیتوانم ) چنین گـــام
شجاعانه را برداشت که اورا حق بجانب دانسته زیرا عساکرخارجی نیز در
آن نقاط کشور حضور دارند که دربرابر پاکستان خاموش نشسته و تما شا
گرانند. که مردم شجاع کابل روز شنبه نیزبهمین منظوربه نظاهرات پرداختند
امید وارم که این اقدام محترم امر خیل گام نخست و اعلان وحد ت ملت
افغانستان دربرابردشمنان خاک و وطن با شد .
وظیفه ء دولت در این راستا چه است ؟
درصورت مداخلات آنان دولت افغانستان نیزمیتواند که باآنان جدی برخورد
نماید.تاباردیگرهوای چنین دست درازی هارا نداشته باشند.
چرا دولت افغانستان در برابرمداخلات حکومت پاکستان سکوت اختیارکرده
است؟آیا ملت افغانستان را بیشترازاین آمادهء قربانی دادن میسا زند ؟
آیا قربانی ملت افغان دراین بیشتر از سه دهه جنگ کفایت نمیکند ؟
پاکستان با فیربیشتراز 700 راکت خانه های مردم این نقاط را ویران کرده
است دستآویزی هم بیشترازاین بخاطرویرانی افغانستان بوده نمیتواند .
دشمنان چنان در وطن ما تسلت پیدا کرده اند هر کجا را که بخواهند آن را
ویران و پلانهای شوم خویش را تطبیق میکنند .
چنانچه که با گرفتن امنیت وکنترول جدی دشمن میتواند که تا منزل اول
هوتل (انتیرکانتینانتال) خودرا برساند ودرآنجا انفجاردهد. آیا شخص عادی
وبدون کمک اشخاص مقتدر میتواند که خود را تا آنجا برساند ؟
میگذارند تا کشته شدن چند فرد ملکی و ویران شدن و سوختن یک قسمتی
ازهوتل وانگاه بکمک میرسند. حال واحوال مرکز(پایتخت) که چنین باشد پس
در دیگرولایات و ولسوالی ها با محدود بودن قوای امنیتی چه میگذرد.
اوضاع نا امن , بی بند وباری ها دراین اواخرازحد گذشته است
اینهمه بخاطر ی است که میخواهند اردوی افغانستان ومردم مارا نگران
بسازند وازاین طریق درانتقال قدرت سکتگی وارد کنند.
شمال کشور که یکی از آرامترین نقطهء وطن بود درآتش ناآرامی ها می
سوزد و دست مداخله گران به بی ثباتی آن دراز شده است .
افغانستان درجمع کشورهای جهان بعد از سومالی پرفساد ترین کشوردنیا
محسوب میشود .فقر و بیکاری داد میزند . مواد مخدرکه جوانان وطن را
روزتاروزبه پرتگاه نابودی سوق میدهد دربین جوانان بیشتر از قبل شـده
است.قاچاق مواد مخدرازافغانستان به کشورهای دیگر توسط ما فیای مواد
مخدربیشتر از پیش جریان دارد . قاچاق انسان همچنان جلوش گرفته نشده
چنانچه که درولایت غزنی قاچاق انسان بشکل رسمی آن جریان دارد وحتی
این قاچاقچیان دفاتررسمی داشته و بمنظورفریب دادن جوانان ولایت غزنی
نماینده های را استخدام و بهمین منظورگماشته اند که آنان جوانان بیکارراگـم
راه کرده بعد از گرفتن پول های شان که آنان خانه و کاشانه ی خود را به
فروش میرسانند تا تسلیم قاچاقچی نمایند و با قبول هزاران خطرجانی وطن
را ترک مینمایند .
اگردروطن زمینه کاربرای جوانان مهیا شود چرا این نیروی فعال
وطن بجای خدمت به وطن خویش برده ممالک دیگر شوند.
هموطنان عزیز و گرامی باید که با یک پارچگی ووحدت بیشترازاین وطن
را نگذاریم که دشمنان وطن ازنفاق ملت افغاستان استفاده کرده ویران وتمام
هست و بود مارا به نابودی سوق دهند تا فردفرداین وطن درآینده نفرین شده
تاریخ نشده باشیم .بااحترام
عزیزه عنایت
2/7/2011
زورق شکسته
درویش هستی من, درمن مجــو غـنا را
کان پشت پا زد یم مـا, پنهان وآشکــارا
صد آرزو بپرورد, دل درهـوای مطلب
غافل که داد برباد, گردون امیــد هارا
د یدیم هـزارجلوه ازعیش وحشرت دهر
لیکن نداشت با خود پـیغامی از وفــا را
گـرچـه ملول و زارم لیکن بدل امیــدی
با شد که دست گیـردازروی لطف مارا
درجاده’ حسـودان هــرکز مدد مجو ئیـد
کـآنان شونـد چو سدی‘انـدر سفرشما را
در بحـر پـر تلاطم بـا زورق شکستــه
جــزکارســازعـالـم ازکـس مجـو مدارا
صدبار(عزیزه)هردم گرسرنهم بسجده
نتـوان ادای شکرء یـک نعمـت خـدارا
20/5/2011
هــا لند