![]() |
![]() |
|
| در مورد شاعران بادغیسی از این وبلاگ بدانید. |
|
دروود به دوستان عزیزم....
فقط در دام کابوسیم پر درد اسیر ننگ و ناموسیم پر درد میان ِ شعله های غم نشسته ترنم هاي ققنوسیم پر درد **** دو چشم تیره ی خونریز داری دل بی رحم چون چنگیز داری به سوی دشت های پر شقایق هجوم فتنه ی پائیز داری **** زمان آلود ه ی یک جنگ سخت ست جهنم می وزد دلها کرخت ست به جاي سهره و قمری دریغا:کلاغ شوم بر دوش درخت ست گرمای حضور تان را با چند دو بیتی استقبال میکنم
شرر بر دامن "هامون " نشسته
"هریوا" پر شکسته خار گشته
اردیبهشت می وزد.....
اردیبهشت می وزد اینجا هوای تو می بارد ابرهای تغزل برای تو درخلوتِ شبانه بپیچد صدای تو درد و غم و بلای تو باشد نصیب من در شور و حال این غزل احساس می کنم هرگز ز یاد سرخ لبم بوسه های تو هی می وزد نسیم تو در شعرهای من سلام و بعد یک غزل..........
غزال خواندم حدیث سرخ لبت،شکری غزال مانند گل میان دلِ شبدری غزال اردیبهشت می وزداز چشم تو جنون از رستخیز عشق و غزل برتری غزال نذر ره تو شعر و سرودم سبد،سبد وقتی به سوی باغ دلم می پری غزال خورشید گرم پرزدنت سوی آسمان تنها فرشته ی دل خسته پری غزال ریزد شقایق لبِ تو بیت های عشق در دشت سرخ سینه ی من سروری غزال گویی خدای روی دلت عشق را نوشت بر این دل شکسته تو پیغمبری غزال تنها ردیف شعر "زریری" پر از بدیع آرایه های بکر قشنگ وتری غزال من مانده ام و پنجره ی باز،حس تلخ گاهی بزن به خاطره ی ما سری غزال! دوستان عزیز سلام!
درین پست دکلمه ی غزل " وطنم کو؟" را با صدای بغایت زیبا و دلنشین استاد میلاد شریف تقدیم حضور تان میکنم:
یک غزل تقدیم حضور ارزشمند شما دوستان گرانقدرم:ـ ظلمت تبار ها.......... ـ
شبکور های شوم ِکه از بند جسته اند موسیچه های دهکده را پر شکسته اند
ظلمت تبارها که خصم سپیده اند روشن دلان ِ آئینه را دار بسته اند
آتش به سبز و سرخ رسیده است و سهُره ها: ـ غرق عزای لاله ی خونین نشسته اند
دیگر ترانه یخ زده بر شاخسار دل بر پای نای چلچله زنجیر بسته اند
دلگیر و تیره گشته زمان از طلوع ظلم با سنگ کینه شیشه ی دل را شکسته اند
دیگر کبوتران حرم پر کشیده اند : ـ کرگس تبار هابنگر دسته ،دسته اند
دیگر غزل ز خون نو ، فریاد می وزد آلاله ها "زریر" همه زرد خسته اند دوستان گرانقدر درود و سلام بر شما! فکر کنم وبلاگ نویسی هم داره کم کم گرمی بازارش را از دست میدهد. چون اکثر دوستان در فیسبوگ بیشتر مصروف هستند و کمتر فرصت برایشان میسر می شود تا با یاران قدیمی در وبلاگ ها دیدار تازه کنند.بهر حال یک غزل عاشقا نه تقدیم حضور تان میکنم امید مورد قبول واقع گردد:
روح شکوفه...
روح شکوفه! در غزلم باز می شوی قمری به باغِِ نرگس شیراز می شوی
وقتی شقایق لب ِ تو داغ می شود همدوش سارهای غزل ساز می شوی
عطر بهار با نفست می وزد بدل با ناله های حنجره دمساز می شوی
گلواژه های چشم تو ریزد بدفترم با اشک سرخ قافیه پرداز می شوی
با پلک های پنجره، افسونگر ِ دلم ! خنیاگری ترانه ی اعجاز می شوی
شور و شرار می وزد ازخامه ات" زریر" مثل سپیده، گلشنی از راز می شوی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 12:26 توسط "حمیدی" |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
الهی تو آن کن که پایان کار - تو خوشنود باشی و ما رستگار
الهی نور تو چراغ معرفت بیفروخت دل من افزونی است گواهی تو ترجمانی من بکردند ندأ من افزونی است قروب تو چـــراغ وجد بیفروخت همت من افزونی است بود تو کار من راست کـــرد بود تو من افزونی است. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر ۱۴۰۱ فروردین ۱۳۹۸ اسفند ۱۳۹۶ آذر ۱۳۹۵ تیر ۱۳۹۴ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ تیر ۱۳۸۹ خرداد ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ فروردین ۱۳۸۹ |
| پیوندها |
|
رهروان حنظله ای بادغیسی آمــــــــوی خـــــروشــــــــان آینـــــدهء نویــــــــــــــــــــــــن دوســتــانـــــه علمی ،فرهنگی، اجتماعی، و ادبی |
|
RSS
|