در مورد شاعران بادغیسی از این وبلاگ بدانید.
معرفی


اسم بنده محمد یوسف مشهور به صمیم فرزند خان محمد متولد قریه چشمه دزدک از مربوطات ولسوالی مقر ولایت بادغیس که درسال (1346) ه ش دریک خانواده متدین بدنیا آمدم .
تحصیلات ابتدائی ومتوسطه را درهمان قریه آبائی خود به پایان رساندم وبد به بحرانی شدن اوضاع سیاسی کشور ما رهسپار دیارهجرت گردیدم درکشورهای اسلامی همجوار به تحصیل علوم مروجه اسلامی وآموزشی کورس های طبی پرداخته ام واسنادفراغت را ازاین موسسات تعلیمی بدست آوردم وهمچنان بعداز پیروزی انقلاب اسلامی ازادامه تحصیل دست نکشیده وسند فراغت دارالمعلمین عالی بادغیس را نصیب گردیدم .
بنده ازمدت شش سال به اینطرف سرودن اشعار کوتاه وداستان نویسی آغاز کردم ودرنوشتن مطالب ومقالات علمی نیزعلاقه خاص دارم .
کلمه شعر که بکسر حرف اول آن یک اصطلاح عربی می باشد وعبارت از سخن منظوم ویاکلام موزون ویاسخنی که دارای وزن وقافیه باشد وفارسی آن سراود هم میگویند (جمع سروده ) واشعار جمع شعراست وگوینده آن شاعر است وشعرا جمع آن است .
چون انسان یک موجود اجتماعی است وزنده گی بشر هم توام بافکر ، خیالات وهیجانات همراه می باشد وهرانسان استعداد خاص خودش را دارد طوریکه دیده میشود بعضی درمخلیه خود به مال ودنیا فکرمی کند وبه مسائل اقتصادی می اندیشد وبعضی درفکر واعمال تخریب کارانه ورهزنی می باشد .
بنده چون همیشه با مطالعه سرو کادارم ومجموعه های شعری شعرأ را مطالعه میکنم وبه مثل دیگر هموطنان خود ازدرد ملت و وطن خود آگاه هستم بناً این همه عوامل وپدیده ها سبب میشود که به این انگیزه ایجاد شود وهم چنان عوامل دیگر هم مانند فصل زیبای بهار ودیدنی های خوب طبعیت درذهن وخیالات من تاثیر می گذارد آنوقت است که به نوشتن علاقه مند میگردم .
بزرگترین آرزو وعلاقه خاص بنده درقدم اول عشق به وطن وهموطنان عزیزمن است واشعارمن بیشتر برمحورعشق ومحبت به وطن می چرخد وهم چنان پدیده های زیبائی طبعیت مرا به هیجان می آورد .
چون اشعار محاسی را بسیار دوست دارم وآنرا به گونه قصیده وغزل به نظم می آورم وبه اشعار نو وشعر سفید دست رسی ندارم . .
ازشعرای فارسی سرای زبان وادبیات دری مرحوم استاد خلیلی وکلیات یکی شعرای معاصر زبان فارسی بود .
بلی متاهل هستم ومدت پانزده سال میشود ازدواج کرده ام ودارای شش طفل خورد سن می باشم وفعلاً دریکی ازنواحی شهر قلعه نو سکونت دارم .
پیام من به آنعده دوستداران وعلاقه مندان شعر وادب وجوانان عزیزیکه به بهترین وقت مناسب دست رسی دارند . این است که این فرصت طلائی را ازدست ندهند وسعی کنند اهل مطالعه وقلم باشد واوقات پربهای خود را با مطالعه وپژوهش سپری کنند واستعداد های ذهنی خود را رشد وانکشاف دهند .
شعر


دنیای فانی

بقا این دار فانی را کجا بود من ندانستم*** پس این دام تزویریش چهابودمن ندانستم
چگونه بست امیدی بدنیای ستم گستر*** زپاوسر همه مکرودغا بود من ندانستم
مرا درسرهوای بود زدنیا وشر وشورش***به زرق وبرق این رنگش ریا بود من ندانستم
نکردم فکر عقبی را همه میلم به گمراهی*** که این چهار روزهستی اش فنا بود من ندانستم
به بحر بیکران ما چرا ها غوطه وربودم *** زهرسو موج وطوفانش بلا بود من ندانستم
بگرداب خروشانش بگرد خویش پیچیدم*** دراین ورطه همه بی دست وپا بودمن ندانستم
صدایم هیچکس نشیند نه برمن اعتنائی شد*** بهر جا شور وغوغایی بپا بود من ندانستم
مرا پندی زآن عاقل نکردم آویزی گوشم*** که راه رستگاری پربها بود من ندانستم
بدنبال هوای نفس همه غافل شدم ازخویش*** دل درد آشنا ازغم رها بود من نداستم
مرا آن نفس اماره کشید دربند ناکامی*** همه درسرنوشت من جفا بود من ندانستم
مرا بیم از عدو نبود ولی ازدوست می رنجم*** بچشم روشنم خار آشنا بود من ندانستم
مرا آن همره عاقل مصاحب بود گه وبیگاه *** به پیش چشم من کان حیا بود من نداستم
ندیدم مونس برخود نهد مرهم بزخم دل*** اگر خنجر بقلبم جابجا بود من ندانستم
"صمیم" را شوق همی باشد به نظم وشعرهر لحظه
که طــــــــــــــبع شعر مراورا کجا بود من نداستم

بهار صلح از راه رسید

وطن آمد بهار وباز زان طرف بیابانت
صدای چهچه بلبل قناری نوا خوانت
سرا سرگلفشان گشته دیار ودامن صحرا
دمیده لاله گلگون سرخاک شهید انت
----------------------

وطن پامیروهندوکش زکان لعل میگونت
زآن امواج طوفانی وآن گرداب جیحونت
زآن دست پر از مهر وزنسل باوفای تو
تو بیشک عشق لیلائی ومن شوریده مجنونت
------------------------
هرات توعیان سازد نمادعلم وعرفانت
به بلخ باستان تو مزار شاه مردانت
بشهر قندها ر تو قبای سرور عالم
نشان از تمدنها به هر اعصار ودورانت
زنورستان وکاپیسا،ننگرهار ولغمانت
کنرها تا به هلمندوسرپل تا به جوزجانت
هرات وغزنه ولوگر فراه وپکتیاوبلخ
تخار وبامیان وغور دایکندی سمنگانت
--------------------------------------
ارزگان تا به نیمروز وپکتبکا وبغلانت
ززابل تا به فاریاب وکندوز تا بدخشانت
دیار قندهاروکابل زیباومیدان شهر
زشهر خوست تابادغیس زپنجشیر تا به پروانت
------------------------------------------------------
"صمیم"در نظم وشعر خودستوده وصف تو میهن
بود این آرزوی وی تا که بیند شگوفانت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۹ساعت 10:55  توسط "حمیدی" | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
الهی تو آن کن که پایان کار - تو خوشنود باشی و ما رستگار
الهی نور تو چراغ معرفت بیفروخت دل من افزونی است گواهی تو ترجمانی من بکردند ندأ من افزونی است قروب تو چـــراغ وجد بیفروخت همت من افزونی است بود تو کار من راست کـــرد بود تو من افزونی است.



نوشته های پیشین
آذر ۱۴۰۱
فروردین ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۶
آذر ۱۳۹۵
تیر ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
آرشیو موضوعی
شاعران قدیمی و معروف افغان
فعالیت های نهاد اجتماعی جوانان ولسوالی قادس
فعالیتهای ثبات اداره ولسوالی قادس
معرفی ولایت بادغیس و السوالی ها آن
(1) اشعاری گرانبهای از خانم حنظله (بادغیسی)
(2) شعاری ازمولانا سید نعمت الله محوی (بادغیسی)
(3) شعرهای از عبدالعزیز نازک شاعر بادغیسی
(4) اشعاری عبدالمومن عاطفی(بادغیسی)
(5) قطعه شعری از ارفاق(بادغیسی)
(6) اشعاری از رحمت الله(بادغیسی)
(7) اشعاری زیبای از آقای زریر شاعری بادغیسی
(8) اشعاری از مرحوم مولانا عبدالقادر درزئی بادغیسی
(9) نقیب "آروین"
(10) رحمت الله راستین شاعر جوان بادغیسی:
(11) شاعر جوان (داود امین )
(13) الحاج سيد بسم الله (بسمل))
(14) مرحوم ابوبکر (محزون)
(15) مولوی محمد (ضاجر)جوندی
(16) بی بی سمنبوی بادغیسی
(17) محترمه عزیزه عنایت بادغیسی
(18) محمد ميرويس (پوه مل)
(19) شاعرجوان محمدیوسف صمیم بادغیسی
مطالب معلوماتی ازیاهو مسنجر و فیس بوک
پیوندها
رهروان حنظله ای بادغیسی
آمــــــــوی خـــــروشــــــــان
آینـــــدهء نویــــــــــــــــــــــــن
دوســتــانـــــه
علمی ،فرهنگی، اجتماعی، و ادبی

آمارگیر وبلاگ

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM