سوانح عبدالعزیز (نازک) دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۸۹ 23:11
موصوف شخص نهايت فروتن ومتواضع بود با هركس خلق خوش ورويه نيكو داشت همانا رفقاء وهم نشينانش هميشه از وي به نيكي ياد مي نمايند.بعداز اينكه مدت چندين سال از عمرخود را در مدارس ومساجد خصوصي سپري نموده بود هميشه به شعروادب علاقه مندي خاصي داشت ودر وصف مخاطب خود بنام نازك شعر مي سرود تا اينكه در سالهاي 1345 سروده ها واشعارش شهرت زيادي پيدا نموده بخصوص در نقاط مختلف بادغيس چون منطقه جوند كه اكثرا ازخوش آوازها سبك خواندن موصوف را باموسيقي محلي آن يعني دوتار كه عبدالعزيز نازك به آن نيز بلديت ودسترسي كامل داشت تعقيب مي نمايند چنانچه دفترچه هاي ثبت غزليات آن در اكثرخانه هاي شخصي موجود بوده كه تا كنون برويت آن اشعارموصوف را زمزمه مي نمايند. همانطوريكه موصوف شاعرخوش آواز بود بلكه در موسيقي يعني دوتارمحلي دسترسي و بلديت كامل داشت خواندن نغمات دل انگيز وآواز دلپذيرش مورد پسند وعلاقه همه كس بوده برعلاوه شرين محبت وخوش حكايت بود.مرحوم عبدالعزيز همانطوريكه درسرودن اشعارش لياقت كافي داشت طبيعتا هم شخص ملايم وبا عاطفه بوده خيلي مودب وباتمكين بود طوريكه دوستان وهم صحبت هاي شان حاكي اند موصوف طالب العلم بوده علاوتا علايق وخلوص زيادي به علما ءروحانيون وبزرگواران وقت داشت با وجوديكه اشعارش بسيار ساده وروان سروده شده مگر شيوه خاص ادب وتصوف را بخود دارد كه در هرمنطقه علاقه مندان ودوستداران خاصي داشته كه درلحظات خواندن اشعار ونواختن دوتار شب ها وروزها مردم نسبت علاقه كه داشتند به اطرافش جمع گرديده احساس خوشي وسرور مي نمودند حتي بعضي از محاسن سفيدان واهل خبره اشك شادي از چشمان جاري بود. مرحوم عبدالعزيز شخصيت بي آلايش وشكسته نفسي بوده دوستان ومصاحب شان هميشه اهل خبره ءبزرگواران و دانشمندان چون خليفه عبدالصمد لنگرشريف ء خلفه ضياالدين كوكچايل وديگر روحانيون ودانشمندان بوده چنانچه آثار وعلايم دوستي وبرادري شان باخليفه صاحب لنگرشريف تا كنون مشهود وهويدا است كه هر كس آنرا ديده مي تواند و ازجمله آثار قريمي ادبي شاعر مرحومي محسوب ميگردد.مرحوم عبدالعزيز دراواخر درسال 1345 بخط وكتابت خود بداخل اطاق خليفه صاحب لنگرشريف شعرذيل را باقيد تاريخ تحريروتافعلا طوريادگارباقيمانده است:
اين دارمگردارشــفاء خواهد بود اميدگــهي شاه وگـــــدا خواهد بود

برشيفته گان مرحم دل مي بخشد اين خانقـــهء مرد خـدا خواهد بود

هم مركز ســـرقافله اهل يـــــقين هم معــدن آداب وحياء خواهد بود

عشاق چوعندليب وبلبل دربزم سرگرم بهرشام وصبا خواهد بود


كمينه چاكر- آستانه متبركه - عبدالعزيز آشفته نازك 1345

باوجوديكه تقريبا 40 سال ازتحرير اشعارمتذكره بديوار اطاق خليفه صاحب ميگذرد تا فعلا طور صحت وباخط و كتابت مرحوم عبدالعزيز بوده مشهود و هويداست. اگرچه عزليات واشعار مرحومي در شكل بسيار ساده وروان است مگراز لحاظ ادبي وفرهنگي با معني و باارزش بوده كه چاپ ونشر آن خدمتي بزرگي به جهان علم وادب شمرده ميشود.

انگيزه وعلت رو آوردن موصوف به شعروشاعري همانا خواب ديدنش هنگاميكه از مدرسه به خانه امده بود بيان شده است.بعداز خواب ديدن تاآخرين لحظات عمرخود بوصف مخاطب اصلي اش نازك شعرميسرود ولي در هرمورد كه از وي تقاضا ميگرديد بوصف آن شعر مي سرود. طوريكه دوستان و آنانيكه در زمينه معلومات داشتند اظهار داشتند كه شخص بنام نازك عملا موجود نبوده كه عزيز معشوقه اش باشد اما قسميكه تذكررفت بعدازخواب ديدن شعركه مي سرود نازك را مخاطب قرارميداد.تحصيلات علوم ديني داشته ء خوشنويس و از آثار قلمي موصوف كه فعلا موجوداند يك قرآن شريف كه مكمل بخط وكتابت عبدالعزيز بوده نزد برادرش است ء همچنان يك قطعه شعر بخط وكتابت خودش بديوار اطاق خليفه صاحب لنگر شريف موجود بوده علاوتا اشعار آن بشكل ابياض بدسترس دوستان وهم نشينانش نيزموجود است. اخيرا يك قسمتي از اشعار اش جمع آوري طوريكه پيشتر يادآورشديم چاپ شده كه بنام كليات غزليات عزيز شهرت داشته از جمله آثار آن ميباشد. كليات اشعار عزيز نازك ء بكمك مولوي صاحب ثاقب بادغيسي و الحاج مولوي عبدالقيوم قلعه نوي بفرمايش پسركاكايش حاجي محمد اسمعيل بيك در پاكستان وايران به چاپ رسيده كه بدسترس علاقه مندان وخوانندگان قرار گرفته است. درسال 1345 كه اشعاروخواندن مرحوم عبدالعزيز نازك درهمه جاء بخصوص در ولايت بادغيس شهرت زيادي پيدا كردء والي وقت از موضوع اطلاع حاصل نموده موصوف را بمنظور ثبت اشعار واجراي موسيقي دوتار محلي برفتن كابل پايتخت افغانستان سوق داد. عبدالعزيز كه شخص فروتن وگوشه گيري بود رفتن بكابل وكسب شهرت ظاهري را ميل نداشت درهمين لحظات دريكي از اشعارخود بوصف مخاطب خود چنين ميگويد:


من ترك وفاي توبدل نقــــش نه بندم باعث به قضايم شده والي قلعه نو

البته باحوال عزيز چرخ به پرداخت ارباب كـــرامت شده والي قلعه نو

گشتي فرارغـــم نـــــــازك عـــــزيز جاي بمـــــيري كــه نيابي كــــفن

قطعه شعر كوتاه ديگررا به آخرين لحظات زندگي قبل از مرگ چنين سروده است:

بيا اي نــــــازك گل با مزارم بچشم خود ببين احوال زارم

تني مجروح وار ازخاك باشم جسد بيروح ســوداي تودارم

اگرنازك بــــپرسد حال زارم به شهرقندهار افتـــاد گزارم

به زيرخاك باشـــــم نازك گل اميد وارم كه بيـايي بامزارم



مرحوم عبدالعزيز بعدا ناچار با خلاف ميل ورغبت خود عازم سفركابل گرديد كه در مسيرراه قندهار قسميكه قبلا متذكر شديم به سن 23 سالگي درمنطقه كشك و نحوز درجاي بيابان وصحرا به اثرچپه شدن موتر درموقع جواني ناكام ونامراد بعدازگذشت عمري برنج ومشقت جام شهادت را نوشيده برحمت حق پيوست كه در همان منطقه به ساحه شرقي سرك عمومي بكمك مرحوم مولوي كرنيل وهمسفرهاي شان كه بوي علاقمندي در مدت كم پيدا كرده بودند دفن گرديد روحش شاد ويادش گرامي باد.

قطعه شعر ازمرحوم عبدالعزیز نازک

شوخ طناز من از عشـــق تو بیمار شدم از غــــم دوری تو دیــــــدهء خونبــــارشـدم

دمبدم غرق بخونست تـــن خستهء مـــن تا که برحلقهء زلـــــــــف تو گرفـتار شــدم

چشم پرفتنهء تو عـــقل خرد داده ببـــاد بیدل وبی ســـــــــروپا جـانـب بـــازار شدم

دیده ام عکس لب لعـــل تو درساغرمی مسـت سرگرم هوای لــــــــب میخوار شدم

سالها رنج کشــــیدم نرسیدم بــــــمــراد خوار برچـشم رقیبان ستــــــــمگار شــــدم

خوبرویان جهـــان را نبود عــهد و وفا من بـخاک کف پـای سگ تو زار شــــــــدم

بامید قد دلــــجوی تو ای ســــرو روان من فاختــه وار بصـــد نــاله نگون سارشدم

جرم تقصیر وجنــــایات دیگرنیست مرا بی سبب با ســتم و جــــــــور سزاوار شدم

ساز قتلم که شـوم از غم و اندو خلاص هردوچــشم تو گواهـــــــست که اقرار شدم

خاطر طبع تو نــــازک بود ای یار عزیز

سیلی تجربه خوردم بخود هشیارشدم
نوشته شده توسط "بادغیسی"  | لینک ثابت |